آخرین ستاره

آخرین ستاره

خلوت گاهی برای دریافت آثار ناصر عبداللهی
آخرین ستاره

آخرین ستاره

خلوت گاهی برای دریافت آثار ناصر عبداللهی

تو رفتی

تو رفتی


تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

بعد تو گریه هامو برای کی بخونم
تو جاده چش به راه چه کس باید بمونم
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره
شب دلتنگی من طعم فردا نداره

تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم


من از بی تکیه گاهی همیشه می هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن
نمی دونی چه سخته تو غربت ذل سپردن

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

نازتکه

نازتکه


ای عشق تو ایمانم
از عشق تو بیجانم
ای مرهم دردانم
جانانه تو نازتکه
توم گفت که دلنوازی
شه زیور و شهنازی
با ما تو مکن بازی
جانانه تو نازتکه

نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه جانانه تو نازتکه
نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه
توم گفت که دلم خونن
دیوانه و مجنونن
هر لحظه پریشانن
هر لحظه پریشانن
جانانه تو نازتکه
ای(این) جان گدازتکه

نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه
نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه
ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم
ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم
ای(این) دیده ی گریانم ای(این) دیده ی گریانم


از بس که تو نازتکه تا جان گدازتکه
از بس که تو نازتکه ای(این) جان گدازتکه

نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه جانانه تو نازتکه
نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه

ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم
ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم
ای(این) دیده ی گریانم ای(این) دیده ی گریانم


از بس که تو نازتکه تا جان گدازتکه
از بس که تو نازتکه ای(این) جان گدازتکه (2)



نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه

نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه
نازتکه و نازتکه جانانه تو نازتکه
نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه

نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه

به دنبال واژه مباش

به دنبال واژه مباش که عاشقت شوم ..دیگر کلمات فریبم نمی دهند .. وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود , فاتحه ی کلمات را باید خواند

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباغه ها در آنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال جقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست ، شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه ، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر ، دائماً می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمیتوانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد. بالاخره یکی از قورباغه ها ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه شد و دست از تلاش برداشت . او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد . اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد . وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : ( مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ ) معلوم شد که قورباغه ناشنواست . در واقع ، او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .


داستان های کوتاه از جبران خلیل جبران


نتیجه اخلاقی =پس لازم است ما در زندگانی مواقعی کور کر و لال بشیم


یا فاطمه بنت نبی

   یا فاطمه بنت نبی


یا فاطمه‌بنت‌نبى‌، اى‌همدل‌و جان‌و على‌،
اى‌تاج‌نور دنیا، یا زهرا

یا فاطمه‌سرخدا، اى‌گوهرِ تاج‌وفا،
اى‌باشکوه‌، اى‌والا، یا زهرا،

اى‌دخت‌گل‌! اى‌یاسمین‌! اى‌اسوه‌زن‌در زمین‌!
اى‌آسمان‌از تو متین ‌اى‌آسمان‌از تو متین

یا فاطمه‌بنت‌نبى‌! عشق‌محمد با على
غیرت‌حسین‌از شیره‌جان‌تو نوشید شیرخدا تا پاى‌جان‌بهر تو کوشید

شمع‌تو از شیران‌حق‌پروانه‌ها ساخت ‌از زینب‌زهرا نشان‌افسانه‌ها ساخت
مریم‌گل‌آراى‌مسیح‌چون‌ژاله‌تو باغ‌نجابت‌خرم‌از آلاله‌تو
ام‌ابیها! ام‌نور! اى‌بى‌نهایت‌! اى‌مظهر شور و شرف‌شرم‌و شفاعت‌!
حسن‌براى‌عشق‌دین‌مهر تو افروخت ‌حسین‌براى‌حفظ‌دین‌قهر از تو آموخت

یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا طاهره‌! مطهره‌! اى‌تو صدیقه‌! زکیه‌! ام‌ابیها! زهرا!
یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا مرضیه‌! یا راضیه‌! اى‌شان‌کوثر مهر تو!

اى‌هر چه‌دریا! زهرا!