X
تبلیغات
رایتل

آخرین ستاره

خلوت گاهی برای دریافت آثار ناصر عبداللهی

شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 16:54

خونه

خونه


یه جاى امن و راحته یه تکیه گاه مهربون
یه سر پناه مطمئن که میشناسیمش همه مون
اونجا لباى بستمون با خنده پر ثمر میشه
تو سایه سار خلوتش خستگیها به در میشه

هیچ جای دنیا واسمون مثل خونه صمیمی نیست
با هیچ کسی مثل خونه دوستیهامون قدیمی نیست
پشت دیوار هر خونه یه حادثه منتظره
تا خلوت پاکمونو به باغ رؤیا ببره

یه جاى امن و راحته یه تکیه گاه مهربون
یه سر پناه مطمئن که میشناسیمش همه مون
اونجا لباى بستمون با خنده پر ثمر میشه
تو سایه سار خلوتش خستگیها به در میشه

هیچ جای دنیا واسمون مثل خونه صمیمی نیست
با هیچ کسی مثل خونه دوستیهامون قدیمی نیست
پشت دیوار هر خونه یه حادثه منتظره
تا خلوت پاکمونو به باغ رؤیا ببره

پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 18:28

بهت نگفتم

بهت نگفتم


بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

داری کجا ها می کشی
با این دل در به در و
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم


بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو
جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 14:08

فصل بهار

فصل بهار


نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

وقتی که تُمدی نگاهت اُمکه عاشقت بودُم
تیر نگاهت ایخا تو قلبُم لَرزی وجودُم
نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

اَرِم به صحرا مه وا خود تو فصل بهارِن
اَرِم تو باغون اَکنِم گردش که گلعُزارِن
نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

ای نازنینُم اى مونس دل اُمید جُونُم
فصل بهارِن دشت لاله زارن مبَر ز یادُم


نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم

آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم


جمعه 1 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 13:09

تنها

تنها

نه صدای پا میاد
نه زنگ در ، نه تلفن
صبر من تموم شده
دیر نشده کاری بکن

دل این کُلونِ دَر
می زنه ، اما بی صدا
دلهره یه عالمه
نَفَس یه آهِ بی هوا

دم به دم یه حرفی باز
میاد می شینه توُ گَلوم
همه جمع می شه واسه
وقتی نشستی رو به روم

نمی شه رو تو حساب کرد
مثِ آفتاب زمستون
میری بی خبر ، نگفته
میشی باز دوباره مهمون

نمی شه حتی کـَمـِت کرد
از تو جمع دلخوشی ها
تو نباشی دیگه از ما
چی می مونه جز یه تنها !؟

نه هوای جاده ها
نه کوچه و خیابونا
نه غم پیاده رو
نه گریه های ناودونا

نه سکوت سرد پارک
نه سقف دلگیر خونه
تو که نیستی به دلم
حتی غم هم نمی مونه

باشه هر چی تو می خوای
هر جوری که تو راحتی
تو پری قصه ها
نمی شی یار پاپتی

نمی شه رو تو حساب کرد
مثِ آفتاب زمستون
میری بی خبر ، نگفته
میشی باز دوباره مهمون

نمی شه حتی کـَمـِت کرد
از تو جمع دلخوشی ها
تو نباشی دیگه از ما
چی می مونه جز یه تنها !؟
... جز یه تنها ... جز یه تنها