X
تبلیغات
رایتل

آخرین ستاره

خلوت گاهی برای دریافت آثار ناصر عبداللهی

شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 15:13

مهر علی و زهرا


مهر علی و زهرا


 مهر علی و زهرا  ورژن جدید


( با ریمیکس و تنظیمی متفاوت از محمد نصرتی برادر مهرداد نصرتی )




باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش

طره نور و غزل به گل نشسته خنده هاش

پدر خاک به آسمون سپرده دلشو

صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره

رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره نفس نفس می باره

اگه که سبزه فدک اگه می چرخه فلک

اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک

بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

ترانه ها ترانه ها اول عشق همین جاست

بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

ترانه ها ترانه ها آخر عشق همین جاست
باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش

طره نور و غزل به گل نشسته خنده هاش

پدر خاک به آسمون سپرده دلشو

صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره

رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره نفس نفس می باره


مهر علی و زهرا  بی کلام


شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 10:13

بهار بهار

یکى از اشعار معروف محمدعلى بهمنى، شاعر و غزل سراى معاصر که عشق از جمله مضمون غزل هاى او است، ترانه معروف «بهار بهار» است که سال ها پیش توسط تورج شعبانخانى ساخته و اجرا شد. البته ناصر عبدالهى هم اجراى دیگرى از این قطعه داشت که همان سال ها، از تلویزیون پخش مى شد.

در روزهاى آخر اسفند سال ٩٤، یعنى همان روزى که محمدعلى بهمنى براى رونمایى از آلبوم جدید علیرضا قربانى به فرهنگسراى نیاوران آمده بود، در میان آن ازدحام و شلوغى، در گوشه اى دنج از محیط بهارى فرهنگسرا، این ترانه را با صداى دلنشین و نگاه مهربانش براى مخاطبین سایت «موسیقى ما» دکلمه کرد و عید نوروز را به تمام مردم ایران تبریک گفت


دانلود


جمعه 6 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 20:42

بهار دلنشین

بهار دلنشین


 تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
                                    ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
                                   تا که گلباران شود کلبه ی ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
                                  تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
                         چون سرشک اندر کنار بنشین بنشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
                              ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
                                تا که گلباران شود کلبه ی ویران من

بازآ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
                              چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام
                            بازآ چون گل در این بهار سر را بنه در سینه ام  

پنج‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 19:55

بنیامین و محرم


 


بانوی من

خسته و درمونده بودم

از همه جا رونده بودم
به هر خونه میرسیدم
میهمون نا خونده بودم


هیچکی حسابم نمیکرد
هیچکی جوابم نمیداد
از تشنگی میمردمو
هیچکسی آبم نمیداد


یه مدته مدینی بود
تو غصه ای شدید بودم
هر ماه غروب جمعه ای
که خیلی نا امید بودم


فرشته ی مهربونی 
منو دوباره زنده کرد
اون که بادست کوچیکش
بزرگا رو شرمنده کرد


بانوی کوچولوی من
راس راسی خیلی خانومه
چشمای من تا زنده ان
فقط به دست بانومه


بانوی من دختریه
که خیلی سختی کشیده
میگن توی سه سالگی
مزه ی مرگ و چشیده



صبح که ندیرونه بوده
باغصه هم خونه بوده
باهاش نامهربون بودن
با اینکه دوردونه بوده


کاشکی میشد تو اون روزا
ماهابودیم تو شهر شام
دست به سینه وامیستادیم
سف به سف و با احترام


تاهرچی که دلت میخواد
برات فراهم بکنیم
شاید بتونیم یه کمی
غصه هاتو کم بکنیم


یه روسری ای خریدی
که آبیش آسمونی بود
یه پیرهنی که تازگیش
مناسب میهمونی بود


اما شما شاهزاده اید
گدای قصه تون منم
پیش شما کم میارم
حرف های کوچیک میزنم


من میدونم فرشته ها
پرمیزنن دور سرت
فرشته ی آسمونی
منو بگیر زیر پرت




شب غربت

شب غربت کبوتر بچه ها

واسشون تا صبح بایدشمع سوزوند
شب گریه کردنای بی صدا
واسشون تا صبح بایدشمع سوزوند

یه صحرا کبوتر
که آتیش گرفته پروبالشون
دل هیچ کسی هم 
جز آتیش نسوخته به احوالشون

رو این شعله ها کاشکی بارون بباره
رو داغ شقایق هم مرحم بزاره
یه دسته کبوتر های بی پناهو
یکی یکی از لونشون در بیاره

باغ سپیدار یه روزخونشون بود
روی شونشون کفترهالونشون بود 
حالا اون درختاروطوفان شکسته
کبوترها ویلون شدن دسته دسته


شب غربت کبوتر بچه ها
واسشون تا صبح باید شمع سوزوند
شب گریه کردنای بی صدا
واسشون تا صبح باید شمع سوزوند

یه صحرا کبوتر
که آتیش گرفته پروبالشون
دل هیچ کسی هم
جز آتیش نسوخته به احوالشون

رو این شعله ها کاشکی بارون بباره
رو داغ شقایق هم مرحم بزاره
یه دسته کبوتر های بی پناهو
یکی یکی از لونشون در بیاره

باغ سپیدار یه روزخونشون بود
روی شونشون کفترهالونشون بود
حالااون درختاروطوفان شکسته
کبوترها ویلون شدن دسته دسته




عموم ابالفضل یه پهلوونه


عموم ابالفضل یه پهلوونه

دستاشقشنگه قدش بلنده

تا آسمونه یه پهلوونه

ما تشنمونه خدا میدونه

که این فقط کار

عموی پهلوونه

می گن که عباس دلش یه دریاس

چشم امید ما همه

به قلب مهتاب به دست سقاس

به دست عباس

عموم ابالفضل یه پهلوونه

دستاش قشنگه قدش بلنده تا آسمونه

یه پهلوونه

چشمهای اون قشنگن

مردم باهاش یه رنگن

همش میگن ابالفضل اونهایی که دلتنگن

تو اوج نا امیدی

بالاترین امیده

همیشه اسم عباس

واسه بغضا کی دیده

عموم ابالفضل یه پهلوونه

دستاش قشنگه

قدش بلنده تا آسمونه

یه پهلوونه عموم نگاهش نگاه شیره

عموم عموم عموم عموم عموم دلیره با اون نگاهش جون دشمنو میگیره

چشمهای اون قشنگن

مردم با هاش یه رنگن همش

میگن ابالفضل اونهایی که دلتنگن تو اوج نا امیدی

بالاترین امیده

همیشه اسم عباس واسه بغضا کی دیده

عموم ابالفضل یه پهلوونه

دستاش قشنگه قدش بلنده تا آسمونه یه پهلوونه



بوی محرمش میاد


بوی محرمش میاد

خیمه و پرچمش میاد
فرشته ازتو آسمون
برای ماتمش میاد

بوی محرمش میاد
خیمه وپرچمش میاد
فرشته ازتو آسمون
برای ماتمش میاد

رقیه دخترش میاد
صدای مادرش میاد
تشنگی بالبش میاد
حسین با زینبش میاد

شاهزاده ای جوون میاد
عباس پهلوون میاد
یه طفل زیبایی میاد
صدای لالایی میاد

مسافرای کربلا
دارن میرن به مهمونی
دلو بزن به قافله
اگه میخوای جانمونی نمونی نمونی

بعد چراغو پرچمو
اسبابای محرمو
بگیر رو دوشت علمو
دیوونه کن یه عالمو

توی سف زنجیر زنا
آقاتماشات میکنه

اگه یه دست عاشقی
وصله به دریات میکنه
آقا تماشات میکنه

کنار هر سقاخونه
به تشنه ها آب بنوشون
بچه های کوچولورو 
لباس سقا بپوشون
به تشنه ها آب بنوشون

بوی محرمش میاد
خیمه و پرچمش میاد
فرشته ازتو آسمون
برای ماتمش میاد

بوی محرمش میاد
خیمه وپرچمش میاد
فرشته ازتو آسمون
برای ماتمش میاد

رقیه دخترش میاد
صدای مادرش میاد
تشنگی بالبش میاد
حسین بازینبش میاد

شاهزاده ای جوون میاد
عباس پهلوون میاد
یه طفل زیبایی میاد
صدای لالایی میاد
صدای لالایی میاد

چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 17:05

فریاد رس

فریاد رس



مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید


که ز انفاس خوشش بوی کسی می اید


از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش


زدم ام فالی و فریادرسی می اید


هیچ کس نیست که در کوی تو اش کاری نیست 


هرکس آنجا به طریق هوسی می اید


کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست


اینقدر هست که بانگ جرسی می اید


جرعه ای ده که به میخانه ارباب کرم


هر حریفی ز پی ملتمسی می اید


دوست را گر سر پرسیدن بیمار من است 


گو بر ان خوش که هنوز نفسی می اید


خبر بلبل این باغ بپرسید که من


ناله ای می شنوم کز قفسی می اید


یار دارد سر صید دل حافظ یاران


شاهبازی به شکار مگسی می اید


مژده ای  دل که مسیحا نفسی می اید 


که ز انفاس خوشش بوی کسی می اید


از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش 


زدم ام فالی و فریاد رسی می اید


1 2 3 4 5 >>